معیار پیروزی را چه کسی تغییر داد؟
گروه: پیشنهاد سردبیر، تحلیل و گزارش | کد خبر: 4614 | تاریخ: ۲۳ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۱
به گزارش پایگاه خبری انرژی تایمز، در روزهای اخیر، پرسشی جدی در فضای سیاسی و رسانهای کشور شکل گرفته است که چرا بخشی از جامعه، بهویژه بخشی از نیروهای انقلابی، با وجود ضربات سنگین واردشده به آمریکا و رژیم صهیونیستی، از بهکار بردن تعبیر «پیروزی» پرهیز میکنند؟ این تلقی از کجا پدید آمده که ایران تنها زمانی پیروز است که رژیم صهیونیستی یکشبه بر اثر حملات موشکی نابود شود، تمامی پایگاههای نظامی آمریکا فوراً منطقه را ترک کنند و رئیسجمهور آمریکا نیز رسماً در برابر دوربینها شکست خود را اعلام کند؟
اساساً چه زمانی چنین معیارهایی بهعنوان شاخص پیروزی ایران تعریف شده است؟در مجموعه بیانات رهبر شهید انقلاب، چه در طول جنگ ۱۲روزه و چه پس از آن، حتی یک عبارت نمیتوان یافت که بر اساس آن، نابودی فوری رژیم صهیونیستی یا اخراج یکشبه تمامی نیروهای آمریکایی از منطقه، شرط پیروزی ایران معرفی شده باشد. ایشان هیچگاه نگفتند چون رژیم صهیونیستی به خاک ایران تجاوز کرده است، باید در همان مقطع با موشک بهطور کامل نابود شود تا بتوان ایران را پیروز دانست. همچنین هیچگاه اعلام نکردند که جنگ باید تا خروج آخرین پایگاه نظامی آمریکا از منطقه ادامه پیدا کند.
با این حال، امروز معیارهایی در ذهن بخشی از افکار عمومی شکل گرفته که نه با اهداف اعلامشده جمهوری اسلامی در آغاز جنگ انطباق دارد و نه با شاخصهایی که رهبر شهید برای سنجش نتیجه نبرد تعیین کرده بودند.
این جابهجایی معیارها، طعم پیروزی در میدان نظامی و دیپلماسی را برای مردم ایران تلخ کرده است. در حالی که بخش مهمی از افکار عمومی جهان، ایستادگی ایران در برابر بزرگترین قدرت نظامی دنیا و متحد منطقهای آن را نشانهای از قدرت و موفقیت میداند، در داخل کشور عدهای چنان از شکست سخن میگویند که گویی نه دشمن در تحقق اهدافش ناکام مانده و نه ایران توانسته هزینهای سنگین بر متجاوزان تحمیل کند.
ریشه این پدیده را باید در عملکرد دو جریان جستوجو کرد که با وجود تفاوت ظاهری، در عمل همچون دو لبه یک قیچی رفتار میکنند: از یک سو اپوزیسیون و رسانههای ضدایرانی، بهویژه شبکههایی مانند اینترنشنال، و از سوی دیگر بخشی از رسانهها و چهرههای موسوم به «سوپرانقلابی» در داخل کشور. مقدمات استدلال این دو طیف با یکدیگر متفاوت است، اما نتیجه نهایی هر دو یکسان است: «ایران پیروز نشده است.»در مواردی نیز جهتگیری صداوسیما و دعوت هدفمند از چهرههایی که همین روایت را تکرار میکنند، ناخواسته یا آگاهانه به تقویت این تصویر یاری رسانده است.
برای پاسخ به این فضاسازی، باید از هیاهوی رسانهای فاصله گرفت و معیارهای پیروزی را به همان نقطهای بازگرداند که در آغاز جنگ از سوی رهبر شهید تبیین شده بود.
معیار رهبر شهید در برابر رژیم صهیونیستی چه بود؟
رهبر شهید انقلاب در نخستین پیام خود پس از حمله رژیم صهیونیستی در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ فرمودند: «زندگی برای آنها تلخ خواهد شد، بدون تردید» و در ادامه تأکید کردند: «نیروی مسلح جمهوری اسلامی ضربههای سنگینی بر این دشمن خبیث وارد خواهد آورد.»
در دومین پیام نیز تصریح کردند: «رژیم صهیونی یک اشتباه بزرگی کرده، یک جنایت بزرگی را مرتکب شده و باید مجازات بشود و دارد مجازات میشود.»
از این بیانات، دو شاخص روشن برای ارزیابی پاسخ ایران استخراج میشود: نخست آنکه زندگی برای متجاوزان تلخ شود و دوم آنکه رژیم صهیونیستی ضربات سنگینی دریافت کند و به دلیل جنایتی که مرتکب شده است، مجازات شود.
در هیچیک از این بیانات، نابودی فوری رژیم صهیونیستی با موشکهای ایران بهعنوان هدف جنگ یا شرط پیروزی معرفی نشده بود. نابودی رژیم صهیونیستی، در منظومه فکری رهبران انقلاب، یک فرآیند تاریخی، سیاسی، اجتماعی و امنیتی است که مراحل خود را طی میکند؛ نه مأموریتی که ضرورتاً باید در یک جنگ محدود و در فاصله چند روز یا چند هفته محقق شود.
البته این سخن به معنای عدول از آرمان نابودی رژیم صهیونیستی نیست. این رژیم، بنا بر وعده و تحلیل رهبران انقلاب، در مسیر زوال قرار دارد و این لکه ننگ سرانجام از منطقه پاک خواهد شد؛ اما میان «هدف تاریخی» و «هدف عملیاتی یک جنگ» تفاوت وجود دارد. خطای بخشی از فضای رسانهای آن است که این دو سطح را درهم آمیخته و تحقق هدف تاریخی را به شاخص نتیجه یک نبرد مشخص تبدیل کرده است.
بر همین مبنا، کسانی که تحت تأثیر فضاسازیهای رسانهای تصور میکنند ایران تنها در صورتی پیروز است که در طول یک جنگ، رژیم صهیونیستی را بهطور کامل نابود کند، در واقع معیاری متفاوت از معیار اعلامشده رهبر شهید برای خود ساختهاند. واقعبینی رهبر شهید در تعیین اهداف، باید الگویی برای تحلیلگران و افکار عمومی باشد؛ نه آنکه معیارهای تخیلی و یا طولانی مدت، جایگزین اهداف واقعی و اعلامشده شوند.
معیار پیروزی در نبرد با آمریکا
همین واقعبینی در مواضع رهبر شهید درباره ورود نظامی آمریکا نیز بهوضوح دیده میشد. ایشان در دومین پیام پس از آغاز جنگ ۱۲روزه فرمودند: «صدمه آمریکا اگر ورود نظامی در این میدان بکند، بدون تردید صدمه جبرانناپذیری خواهد بود.»
ایشان در ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ نیز تأکید کردند: «ما نمیخواهیم به کشوری حمله بکنیم، اما به آن کسی که طمع داشته باشد، بخواهد حمله بکند و اذیت بکند، ملت ایران مشت محکمی خواهد زد.»همچنین در ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ فرمودند: «قویترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آنچنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود.» در این بیانات نیز سخن از نابودی آمریکا، ترک تمام پایگاه های خود از منطقه در طول جنگ، اشغال خاک آن کشور یا ادامه جنگ تا فروپاشی کامل ساختار نظامی ایالات متحده نیست. معیار اعلامشده، وارد کردن صدمه جبرانناپذیر، زدن مشت محکم و سیلی به متجاوز است.
بنابراین باید پرسید: آیا توقع امروز ما از نیروهای مسلح، همان وارد کردن صدمه و زدن سیلی است یا معیارها به شکلی تغییر کرده که تنها نابودی کامل آمریکا را پیروزی میدانیم؟ اگر معیار همان معیار رهبر شهید است، آیا در جنگ ۱۲روزه و بهمراتب بیشتر در جنگ ۴۰روزه، این سیلی به دشمن زده نشد؟
کسانی که معتقدند جنگ باید تا نابودی آمریکا ادامه پیدا کند، ابتدا باید توضیح دهند چه شد که در فاصله خرداد تا اسفند ۱۴۰۴، معیار سنجش پیروزی ایران تا این اندازه تغییر کرد. چه کسی «مجازات متجاوز» و «ناکام گذاشتن دشمن» را با «فروپاشی کامل دشمن» جایگزین کرد؟
واقعبینی افکار عمومی در جنگ روانی نقشی اساسی دارد. جامعهای که اهداف واقعی جنگ را نشناسد، حتی پس از کسب موفقیت نیز ممکن است خود را شکستخورده بپندارد. ایران میتواند دشمن را در میدان ناکام بگذارد، هیمنه او را درهم بشکند و سپس برای تثبیت دستاوردها و پایان دادن به جنگ، وارد مذاکره شود. مذاکره پس از وارد کردن ضربه، نشانه ضعف نیست؛ همانگونه که ادامه بیهدف جنگ نیز الزاماً نشانه شجاعت و اقتدار نیست.
در تفاهم پایان جنگ، آمریکا برای نخستینبار ناچار شد امتیازاتی به ایران بدهد و در مقابل، ایران نیز پذیرفت تنگه هرمزی را که پیش از جنگ باز بود، اینبار تحت ترتیبات و مدیریت خود بازگشایی کند. اما دستکاری معیارهای پیروزی در ذهن بخشی از جامعه باعث شد همین تفاهم بهجای آنکه بهعنوان نتیجه ترکیب قدرت نظامی و دیپلماسی دیده شود، نشانه شکست معرفی گردد.
سه تبریک پس از آتشبس
برای روشنتر شدن بحث، باید به نخستین پیام رهبر شهید پس از پایان جنگ ۱۲روزه و برقراری آتشبس مراجعه کرد. ایشان نهتنها آتشبس را شکست ایران ندانستند، بلکه سه پیروزی را به ملت ایران تبریک گفتند.
ایشان فرمودند: «لازم میدانم به ملت بزرگ ایران تبریک عرض بکنم. چند تبریک به ملت عرض میکنم؛ یکی تبریک پیروزی بر رژیم جعلی صهیونیست. رژیم صهیونی با آن همه هیاهو، با آن همه ادعا، در زیر ضربات جمهوری اسلامی تقریباً از پا درآمد و له شد.»
این تعبیر نشان میدهد که از نگاه رهبر شهید، پیروزی به معنای نابودی کامل دشمن نیست. رژیم صهیونیستی پس از جنگ ۱۲روزه همچنان وجود داشت، اما چون زیر ضربات ایران قرار گرفت، در رسیدن به اهداف خود ناکام ماند و مجبور به درخواست توقف جنگ شد، رهبر شهید از پیروزی ایران سخن گفتند. اکنون باید این معیار را در مورد جنگ ۴۰روزه نیز به کار گرفت.
در جنگ ۱۲روزه حدود ۱۸ ساعت طول کشید تا نخستین موج موشکی ایران به سوی رژیم صهیونیستی پرتاب شود. اما در جنگ ۴۰روزه، با وجود شهادت فرمانده کل قوا، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و فرمانده سپاه، ایران در کمتر از یک ساعت نخستین موج حملات موشکی و پهپادی را آغاز کرد. این تفاوت، بهتنهایی نشاندهنده ارتقای آمادگی، انسجام فرماندهی و سرعت واکنش نیروهای مسلح بود.
تفاوت دوم، ورود حزبالله لبنان به میدان بود. حزبالله در طول ۱۰۴ روز، شمال سرزمینهای اشغالی را ناامن و تا حد زیادی غیرقابل سکونت کرد، تلفات متعددی از نظامیان رژیم گرفت و در برخی روزها تعداد عملیاتهای خود را به حدود صد مورد رساند.
تفاوت سوم، گستردگی بانک اهداف ایران بود. در جنگ جدید، اهداف متنوعتری در نقاط مختلف سرزمینهای اشغالی مورد اصابت قرار گرفت و حتی برخی پناهگاهها نیز نتوانستند امنیت پیشین را برای ساکنان رژیم فراهم کنند. عبور موشکها از شبکه چندلایه پدافندی رژیم صهیونیستی و متحدان آن، خود عملیاتی پیچیده و پرهزینه بود، اما آسمان سرزمینهای اشغالی بارها شاهد عبور پرتابههای ایرانی شد.
حال پرسش روشن است: اگر حجم محدودتر عملیات ایران در جنگ ۱۲روزه، از نگاه رهبر شهید پیروزی بود و ایشان آن را به ملت ایران تبریک گفتند، عملیات گستردهتر ایران در جنگ ۴۰روزه را با چه معیاری باید شکست دانست؟
ناکام گذاشتن آمریکا؛ شاخصی که فراموش شد
رهبر شهید در همان پیام فرمودند: «تبریک دوم مربوط به پیروزی ایران عزیزمان بر رژیم آمریکا است» و در ادامه تأکید کردند که آمریکا از جنگ هیچ دستاوردی به دست نیاورد.در جنگ ۱۲روزه، اقدام مستقیم ایران علیه آمریکا عمدتاً به یک حمله به پایگاه این کشور در قطر محدود بود. با این حال، صرف ناکامی آمریکا در تحقق اهدافش برای آنکه رهبر شهید از پیروزی ایران بر آمریکا سخن بگویند، کافی بود. یعنی معیار پیروزی، نه شمار پایگاههای منهدمشده و نه خروج فوری تمام نیروهای آمریکایی، بلکه نرسیدن دشمن به اهداف اعلامی خود و پرداخت هزینه در برابر تجاوز بود.
اکنون همین منطق را باید درباره جنگ ۴۰روزه به کار گرفت. در این جنگ، ایران به پایگاهها و منافع آمریکا در امارات، قطر، بحرین، کویت، عربستان، اردن، عراق و در روزهای بعد عمان حمله کرد. دامنه درگیری عملاً به یک نبرد منطقهای تمامعیار تبدیل شد و آمریکا ناچار شد هزینه مستقیم ورود خود به جنگ را بپردازد.
از سوی دیگر، مسدود شدن تنگه هرمز قلب نظام انرژی جهانی را هدف قرار داد. افزایش قیمت انرژی، آثار جنگ را مستقیماً به زندگی مردم آمریکا و اروپا منتقل کرد و ایران همچنان توانست از این اهرم راهبردی در میدان و دیپلماسی بهره بگیرد.
اعلام کشته شدن ۱۸ نظامی آمریکایی از سوی سنتکام، هدف قرار گرفتن جنگندههای آمریکایی، از جمله هدف گیری موفق جنگنده رادارگریز اف۳۵، و ناکامی عملیات هلیبرن آمریکا، بخش دیگری از هزینههایی بود که به طرف متجاوز تحمیل شد.
مهمتر از همه، آمریکا به اهداف اعلامی خود نرسید. تغییر نظام سیاسی ایران، نابودی توان موشکی، از بین بردن برنامه هستهای، انهدام نیروی دریایی و از کار انداختن نیروی هوایی، اهدافی بود که ترامپ و مقامات آمریکایی درباره آن سخن گفته بودند؛ اما هیچیک محقق نشد.
اگر در جنگ ۱۲روزه، ناکامی آمریکا در رسیدن به اهدافش پیروزی ایران تلقی میشد، در جنگ ۴۰روزه که دامنه پاسخ ایران، خسارتهای واردشده و هزینههای تحمیلشده بهمراتب گستردهتر بود، نتیجه را با چه منطقی میتوان شکست نامید؟
چرا سخن ترامپ بیش از سخن مسئولان ایرانی خریدار دارد؟
رهبر شهید در پیام پنجم تیر ۱۴۰۴ فرمودند: «رئیسجمهور آمریکا در شرح آنچه واقع شده بود بزرگنمایی غیرمتعارفی کرد. معلوم شد که به این بزرگنمایی احتیاج دارد؛ هر کسی میشنید آن حرفها را، میفهمید که در زیر ظاهر این حرفها یک حقیقت دیگری وجود دارد. کاری نتوانستند انجام بدهند، به مقصودی که داشتند نتوانستند برسند و بزرگنمایی میکنند تا حقیقت را بپوشانند و مکتوم نگه دارند.»
این بیان، هشداری روشن درباره گرفتار شدن در زمین روایتسازی دشمن بود. رهبر شهید همان زمان، سخنان رئیسجمهور آمریکا را بزرگنماییشده و تلاشی برای پوشاندن ناکامیهای واقعی او میدانستند. با این حال، امروز بخشی از نیروهای انقلابی، برای ارزیابی عملکرد مسئولان و نیروهای مسلح ایران، بیش از گزارشهای رسمی کشور به سخنان ترامپ استناد میکنند.
به بیان دیگر، گاه اظهارات رئیسجمهور آمریکا در فضای داخلی بیشتر از سخنان مسئولان و فرماندهان ایرانی خریدار دارد. دشمن با بزرگنمایی دستاوردهای خود، موفق میشود حتی بخشی از جامعه هدف را نسبت به توان و موفقیتهای کشور خود دچار تردید کند. این دقیقاً یکی از اهداف اصلی جنگ شناختی است: دشمن نهفقط باید در میدان ضربه بزند، بلکه باید طرف مقابل را قانع کند که شکست خورده است؛ حتی اگر در دستیابی به اهداف اصلی خود ناکام مانده باشد.
از واقعگرایی تا تخیلگرایی
مجموع این شواهد نشان میدهد که معیارهای پیروزی در فاصله دو جنگ تغییر کردهاند؛ اما این تغییر نه بر اساس بیانات رهبر شهید و نه بر مبنای اهداف رسمی جنگ رخ داده است. معیارها در فضای رسانهای دستکاری شدهاند.
در جنگ ۱۲روزه، رژیم صهیونیستی نابود نشد، پایگاههای آمریکا نیز یکشبه از منطقه خارج نشدند و ترامپ هم رسماً شکست خود را اعلام نکرد؛ با این حال، رهبر شهید از پیروزی ایران بر رژیم صهیونیستی و آمریکا سخن گفتند و آن را به ملت ایران تبریک گفتند. دلیل روشن بود: دشمن به اهداف خود نرسید، متحمل ضربات سنگین شد، هیمنهاش آسیب دید و برای توقف درگیری پیشقدم شد.
امروز نیز باید بر اساس همین معیارها قضاوت کرد، نه بر مبنای انتظاراتی که پس از جنگ و در نتیجه عملیات روانی ساخته شدهاند. چرا از واقعگرایی به سوی تخیلگرایی حرکت کردهایم؟ چرا با ایجاد توقعات غیرواقعی، شیرینی دستاوردهای ملت و نیروهای مسلح را تلخ میکنیم؟ چرا پیروزی را چنان تعریف کردهایم که هیچ کشور و ارتشی در هیچ جنگی نتواند به آن دست یابد؟
ایران نیز مانند هر کشور دیگری با محدودیتهای نظامی، اقتصادی و لجستیکی روبهروست. کشوری که سالها تحت شدیدترین تحریمها قرار داشته، طبیعتاً دارای ذخایر نامحدود موشکی نیست. در حوزه پدافندی نیز مشکلات و ضعفهایی وجود دارد که باید صادقانه پذیرفته و برای رفع آنها تلاش کرد. واقعبینی به معنای نادیده گرفتن کاستیها نیست؛ بلکه به معنای سنجش همزمان تواناییها، محدودیتها، اهداف و نتایج است.
رهبر شهید با همین واقعبینی، شیوه مواجهه با دشمن متجاوز را تبیین کرده بودند: دشمن باید مجازات شود، ضربه سنگین ببیند، در تحقق اهدافش ناکام بماند و بفهمد که تجاوز به ایران بیهزینه نخواهد بود. این معیارها نهتنها در جنگ ۴۰روزه محقق شد، بلکه در موارد متعددی ابعاد پاسخ ایران از جنگ پیشین نیز فراتر رفت.
اکنون ضروری است معیار پیروزی را از دست رسانههای دشمن و جریانهای سوپرانقلابی داخلی پس بگیریم. پیروزی نه به معنای تحقق یکشبه همه آرمانهای تاریخی، بلکه به معنای دستیابی به اهداف مشخص جنگ، ناکام گذاشتن دشمن، حفظ ساختار و اراده ملی، تحمیل هزینه و تثبیت دستاوردهاست.
اگر معیارهای رهبر شهید را مبنا قرار دهیم، پاسخ پرسش روشن است: آنچه رخ داد شکست نبود؛ اما عملیات روانی دشمن و تخیلگرایی برخی جریانهای داخلی، اجازه نداد شیرینی این پیروزی آنگونه که باید در کام ملت باقی بماند.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید